دو روز گذشته رو مريض بودم يك مريضي نسبتا سنگين پريشب كه تا ساعت 4 صبح خوابم نبرد و فكر ميكردم
الانم اين پست كه مينويسم بيشتر خطاب به خودمه چون تو اين ساعت به اين نتايج رسيدم
يك- در دوران تحصيلم با وجود هوش فراواني كه داشتم هيچ وقت سعي وتلاشي كافي به خرج ندادم تا بهترين
باشم در حاليكه ميتوانستم در بهترين رشته و بهترين دانشگاه قبول شوم
دو-در دوران تجردم بعد از حادثه يمهرشاد نتوانستم تصميم گيري درستي براي ازدواجم انجام بدهم و ساده و
بدون تفكر با كسي ازدواج كردم كه گرچه از لحاظ تيتر و تحصيلات وموقعيت خانوادگي بنظر مناسب ميرسيد ولي
در واقع يك بچه تنبل ننر لوس بود كه با پول پدرو مادرش در خارج دكتر شده بود نه با هوش و زحمت و تلاش
مرديكه تمام وقتش را در همراهي با دوستان عرب خوشگذرانش به عيش و نوش در كاباره هاو هم خوابي با
زنان روسي گذرانده بود . مرديكه كوچكترين مطالعه ي غير درسي نداشته و چيزي از شعر وادبيات و هنر
متوجه نميشد و زن برايش فقط ابزار بودو بس..مرديكه بخاطر زندگي متطلاطم پدرو مادرشو جدائي چندين ساله
ي انها بنيان خانواده برايش كوچكترين اهميتي نداشت و ندارد.
سه--بخاطر ترس و تاكيد بر حرف هاي دكتر اقصي بدون اينكه مجالي به اين زندگي بدهم بار دار شدم و تا ابد
گرفتار البته هرگز از داشتن گل نازنينم پشيمان نيستم ولي در حق اين غنچه ي نازم هم ظلم كردم
چهار- عدم برخورد قاطع و موثر با سرطاني به نام شكنج در زندگيم و به طبع ان عدم رشد اجتماعي و شغلي
پنج- تن دادن به روابط احمقانه ي سطحي و بي فايده با ادمي مثل شياد كه واقعا لياقت نوكري من را هم نداشت
ميم كه هميشه بواسطه ي عقل و ايماني كه داشت دامنه ي روابطش را با من د رمحدودي پاك همكاري حفظ كرد .
و حالا هم مرحوم ايا واقعا اين ادم در سطح من بود ولياقت توجه و عشق من را داشت شايد تحصيلاتي داشت
يا شاعري دست چندم بود يا صداي گرم و دلنشيني داشت اما براي من چه كاري كرد بقول دوست
روانشناسم اگر مردي به يك زن نسبتا زيبا و خوش حرف كه بخاطر روحيه ومنش ارتيستيك و تاتريش قدرت
پرزنته كردن خوبي دارد عللاقمند بشود كار مهمي انجام داده ومدام بگويد توفوق العاده اي ،تو زيبائي ،تو چنين
وچناني و من در عطش تو دارم ميميرم0خداروشكر كه اخرسر هم تشنه ماند) همين و بس او بموقعش بيادش
بيفتد كه تو متاهلي تو فرزند داري تو
شوهرت موقعيت اجتماعي داره پول داره تيتر داره قدرشو بدون شايد خوب شد اله بله خداحافظ و الفرار
خوب خيلي ها در مورد من چنين نظري دارن مگه بقيه كورن يا لالن پس چرا به خودشون جرات اظهار نظر نميدن
يا خيلي زنا از من جوونترو خيلي زيباترن وخيلي با سوادت ترن كه من لايق كلفتي اونا هم نيستم اما چون ادم
هاي ساكت و سربه زيرين چون شريف تر و عاقلتر از منن و چون اين خصوصيت اخلاقي و ويژگي ژنتيك منه
كه يك زن طناز باشم ولي در اثر كمبود اعتماد بنفس وعقده هاي وحشتناك و كمبود محبت ويران كننده بشكل
بدي تقويت شده واز طنازي معصومانه ي دخترانه به اغوا گري اگاها نه ي زنانه گرايش پيدا كرده و عواقبش
هم همين مگسان دور شيريني هستند ..و ايكاش كه من در درون هم واقعا زن اغواگري باشم از انها كه مردها
رادور انگشتشان ميچرخانندو هزار جور سرويس ماديو معنوي ميگيرندو احساس خودشان را كنترل ميكنندو اخر
سر هم به راحتي دورشان مياندازند ..(اخه بد بخت جان تو كه همچين كسي نيستي و خودت تو باتلاق
احساس و عواطفت گير ميكني )...
بهر حال نهايتا نتيجه گيري ميكنم كه عملكرد من در زندگي
تا حالا غلط بوده و كسانيكه با من ارتباط ارزشمندو سود مند و سرشار از
محبت واقعي نداشتند لايق محبت و علاقه ي من نيستند
پدر من هم رفته و هيچ چيز نميتونه اين واقعيت تلخ رو عوض كنه وتازه در زنده بودنش هم من نميتونستم كوچكترين تكيه اي بهش بكنم ودر واقع رفتن پدرم گرچه از لحاظ حسي منو داغون كرده ولي از لحاظ عملي تاثيري در زندگي من نداشته
اين افكار عاقلانه يمن در نيمه شب بود كه احتمالا در اواسط روز كم رنگ ميشه ولي بايد مينوشتم كهمن چه اشتباهاتي كردمو حقيقت چيه
نه در زندگي من بجز يك مورد هيچ عشق با شكوهو ارزشي وجودنداشته ومن هيچ وقت حامي قوي نداشتم هرگز و هرگز