مشاور بی همتا

دیشب داشتم یکی از سریالای تلویزیونی رو میدیدم از همین سریالای ماه رمضانی خوب مثل همیشه به زورم که شده یه جوری این مسئله ی  زن دوم رو یه جوری به این سریالای سنجاق میکنن حالا بگدریم فقط شما سکانس رو داشته باشید .

بهاره ی رهنما وارد اطاق مشاور که زن اول مرد است میشود.مشاور زنی است با عینک دور مشکیو یک روسری بسیار سفت ومحکم بسته شده و خلاصه همه یتلاش صورت گرفته که چهره ی زن را هرچه زشت تر نشان بدهد .در ادامه بهاره رهنما با حالتی حق به جانب بدون کوچکترین حس پشیمانی داستان اشناییو ازدواج موقت با مرد متاهل که درواقع شوهر همین خانممشاور است را توضیح میدهد و حالا بقول گزارشگران ورزشی برویم که داشته باشیم سخنان درخشان خانم مشاور رو .

بهاره رهنما _ اگه زنش بفهمه چی میشه ؟

مشاور_ ببین عزیز من اگه این زن شخصیتش قوی باشه اصلا خودشو نمی بازی و سعی میکنه برای زندگیش بجنگه و بهر حال در این جنگم موفق میشه و اگه شخصیت ضعیفی داشته باشه خودشو می بازه یا یک بلایی سر خودش میاره .....


من خیلی دلم میخواد بدونم شما  با دیدن این سکانس درخشان !!!!!!!!!!!!!که از لحاظ زیبائی و تاثیر گذاری با معروفترین سکانس های فیلم های دنیا برابری میکنه چه احساسی پیدا میکنید .


و اما بعضی نتایج  کاریکاتور وار که ببینده که از دیدن این سکانس به مغز ش متبادر میشود .

1- طرف مشاوره  ساعتی 25 تومن میگیره اونوقت خودش تو کار زندگیش مونده .

2- تو این دوره زمونه که همه ی زنای تحصیلکرده نهایتا 2 یا 3 تا فرزنددارن این شهناز خانوم 5تا بچه اورده ..

3- یعنی این خانوممشاور باهوش تا حالا متوجه نشانه های خیانت در همسرش نشده ..دست وار دار بابا دیگه سکین خانومم که چار کلاس سواد داره بعد یه مدت میفهمه سرو گوش شوهرش میجنبه {البته من مسئول این قسمت نیستم چون هیچ بعد نیست که این خانوم که مثل کبک سرتو برف کردنو نشان شخصیت قوی میدونه بگه میدونستم .}

4- در قسمتی از سکانس بهاره رهنما در اثر صحبت های مشاور به این نتیجه میرسه که مقصر اصلی اونه و بهتره خودشو سر به نیست کنه .جان من تاثیر حرفای مشاور رو ببینید ..

5-زنی شخصیت قوی داره که کلا عمل زشت شوهرشو پامال شدن احساسات و عواطفشو بی خیال بشه و با کمال خونسردی با لبخندی ملیح شوهرشو از اغوش زنیکه هماز خودش جوونتره وهم خوشگلتر بکشه بیرون و بعد با نوازشی بر فرق سر کچل شوهر نازنین تنوع طلبش برای همسر دوم زبون در بیاره و بگه اوفینا دیدی شوهرمو از دستت در اوردم ......واقعا اگه یه همچین موجود فرا بشری پیدا کردید که بدون داغون شدن بدون از بین رفتن بدون ضربه ی روحی این  اسیب احساسی شدید رو عین یه مسئله ی ریاضی حل کنه من بهتون جایزه میدم .

6- اگر زنی بر اثر این مسئله ی کم اهمیت یعنی تحقیر شدن توسط همسرش و یه زن دیگه {عطف به جمله ی زیبای {بهاره } فکر کردم از زنش خسته شده ..بابا ایول چه دلیل قانع کننده ای ...} خودشو ببازه ادم ضعیفیه ..

7- تازه یعنی  شما فکر میکنید مردی که یک بار خیانت کنه و طعم شیرین اون زیر زبونش رفته باشه بادیدن گذشت و بزرگواری همسر محبوبش!!!!! دیگه کار بد نمیکنه .یا نه کلهم این زن باید مادر فولا زره باشه و چادرشو ببنده کمرشو هر روز با این زن اون زن بجنگه و هی شوهرشو از بغل این واون در بیاره .


بهر بنده به عنوان یکی از زنان خیانت دیده که ننگ زندگی با همچین مردی رو پذیرفتم .نه تنهااز شخصیت قوی برخوردار نیستم بلکه روزی هزار تا تف و لعنت به خودم میفرستم که چنین گندی زدم به زندگیم بنابراین جملهی خانم مشاور رو اینطور اصلاح میکنم 

ببین دختر بلای شیطون که بازیگوشی کردی با مرد متاهل ریختی رو هم اگه این زن قدرت داشته باشه پول داشته باشه شخصیتش قوی باشه بتونه رو پای خودش وایسه  اصلا بی خیال یه همچین مرد یمیشه اما بالعکس اگه شخصیتش ضعیف باشه درامدو حمایت کافی نداشته باشه به پای بچه هاش میسوزه و توی نکبتو کنار زندگیش تحمل میکنه ...


در نهایت باید اشاره کنم  این منکر نمیشم که گاهی حتی در خانواده هایی که زوجین همدیگه رو دوست دارن و بهم احترام میذارن پیش میاد که حادثه ا ی   اتفاقی مرد یا زن خانواده در برابر یک ادم خاص قرار گرفته و یه ارتباطی شکل میگیره و اساسا بنطر من خود اون زن یا مرد درگیر ارتباط هستن که باید مدیریت کنن یعنی یا ارتباز اولو قطع کنی بریدنبال دومی یا دومی رو بی خیال شی برگردی سرخونه یاولت اونم یه بار اونم باید مورد بررسی قرار بگیره که انگیزه های خیانت چی بوده ومشاور کمک کنه و ال وبل  که البته ایناز مواردی هست که خیلی بندرت اتفاق میفته 



دیگه خودمم دلم واسه خودم نمیسوزه

سلام کوتاه مینویسم چون خیلی خسته و داغونم دیروز رفتم سونو گرافی دکتر گفت کیسهی صفرات پر از سنگای ریزه ............

خوب دیگه بقیشو نمیگم ....ولی مثلا که چی ...........یعنی هر چی دردو مرضو عشقو خیانته باید سر من هوار بشه .............................

نمیگم ناراحتما نه ولی واقعا نمیدونم چی بگم از خدام گله ای ندارم ............

حالا بهر حال شکنج خان فرمودن جنابعالی  لاغر شدی اینطور شده د رحالیکه من خیلی اصولی و نم نم وزن کم کردم ...جوابشو  ندادم بره با دوست دختراش خوش باشه .................

بهر حال زندگی من این بود ..نه غم انگیزه ..نه  چیز دیگه ..........خدا کنه کارم به جراحی نکشه اگرم کشید که کشید به جهنم ....دیگه مهم نیست ..................

اصلا نمیخوام برم تو تریپ افسردگی ....بهر حال من یه ادم تنهام که قراره اینقدر زجر بکشم تا بمیرم کسی هم دلش واسه من نسوخته ....دیگه خودمم دلم واسه خودم نمیسوزه

روزانه نوشت

 تکلیفم همچنان با مدیر جدیدم مشخص نیست معلوم نیست میخواهد من را حذف کند یا نگهدارد واقعا تحمل رفتار توهین امیز این زن قابل تحمل نیست .اما چه باید کرد ..امجام کار جدیدی هم که به من پیشنهاد شده در حد توانم نیست . واما نوشته هایم دیروز نشستم ودو قسمت را دوباره نویسی کردم اما نمیخوام اخرش رو ماست مالی کنم دلممیخواهد یک پایان منطقی داشته باشد .همچنان دارم قرص میخورم وزنم ثابت مانده و بدنم بسیار ضعیف شده است .

خیلی سعی میکنم بی خیال بشم ولی سخته میشه یه چند راه برای بی خیال شدن موقتی به من یاد بدین .

خوب قدیم ندیما خوردن خیلی به من کمک میکرد غم و غصه هامو فراموش کنم .که این راه برای همیشه بستس .

میتونم کتاب خوندن رو امتحان کنم مثلا یه سری کتابائی که خیلی هم سنگین نباشه .

سریال دیدنم بد نیست ...ورزشم خوبه ......

باید برم دکتر قلب و داخلی حالم زیاد خوب نیست

دوستتون دارم بچه ها

زندگیم رو لب تیغه      زخم من خیلی عمیقه

حقیقتش باید اعتراف کنم که مدتهاست دیگه خیانتای شکنج برام اهمیت نداره ..یعنی اصلا و ابدا ...

من به دردی گرفتار شدم که خیلی بیشتر از خیانتای شکنج باعث رنج و عذابم شده ...سوالات بی شماری که بی جواب موندن .....وحشت از اینده ..از بیماری ... از اینکه به اهداف خودم در مورد نویسندگی نرسم.

من شکنجو دیگه میخوام چیکار کنم بنظرم اون ضربشو به من زد ....حالا بره با صد تا زنم بخوابه ....

من از خودم ناراحتم ....از احساسم ...از این ضعفم........از اینکه مثلا با بچه ها نشستیم یه دفعه یکی میگه راستی فلان کارو با فلانی بردیم رو صحنه و یه دفعه من به حال مرگ میفتم ....

من باید قوی تر از این حرفا باشم من با شکنج کاری ندارم ولی من به عنوان یه زن تو زندگی گرچه هیچ وقت زندگی عاطفی موفقی نداشتم ولی خیلی مورد توجه بودم ....اخه این خیلی مسخرس که اینقدر دچار باشم .......

بگدریم دلم نمیخواد به این مسائل فکر کنم ......اما بد بختانه عشق دست مایه ی زندگی منه چیزی که به من قوت وجون میده ..حتی اگه به فردی باشه که ........

امروز رفتم سرکار تقریبا بدون تنش گذشت ولی دیگه خیلی مهم نیست .......من اون اوجیزی رو که میخوام تو این کار پیدا نمیکنم همه چیز تکراری و کسل کننده شده ......

از بد بختی دورو برمم پر شده از زنائی که مدعین هزار تا عاشق بی قرار دارن .......قشنگ یه پاک کن برداشتم همشونو از ذهنم پاک کردم بذار برن یه جای دیگه دنبال کسی برگردن که معنی عشقو عاشقی براش بااونا یکی باشه ......

راستی عشق چیه این که همش درده رنجه ...ولی چرا نمیخوام این دردو از تنم جدا کنم ........

شایدم عشق فقط برای زنا اونم زنائی از جنس من مفهوم داشته باشه ..........

حالا هر چی اون بالا نوشته بودم رو ول کنید فقط اینو بگم که شکنج واسه من مرده اصلا دیگه مسئله ی من خیانت نیست .

فقط توصیم با اونائیکه عرضشو دارن اینه که با احترام و بیتفاوتی از مرد خیانتکار جدا بشین همین

بهر حال دنبال یه روانکاو میگردم که مثل همیشه اشنای شوهرم دوست برادرم همکلاسی برادر شوهرم یا هر جور اشنای دیگه در نیاد تا بتونم بگم چه ادم عوضی هستم ......



زندگیم رو لب تیغه نمیشه با تــو بیام

زخم من خیـلی عمیقه نمیشه با تو بیام

آخـر قـصه چی میشه خودمم نمیدونم

واسه اینکه با تو باشـم میخوام و نمیتونم

خیلی حرفارو نمیشه با ترانه ها بگی

عمریه چشمامو بستم رو تموم زندگی

وقتی ترسی تو دلم نیست واسه چی سکوت کنم

من به قله نرسیدم که بخوام سقوط کنم

اما تو پر بکـش حتی اگه آسمونی نیست

اگه افتادی به خاکم باز رو باورت بِایست

توی چشمامون با این که قطره های بارونه

تو نگاه کن و بخند که آخرین خندمونه

زندگیم رو لب تیغه نمیشه با تو بیام

زخم من خیلی عمیقه نمیشه با تو بیام

آخـر قصه چی میشه خودمم نمیدونم

واسه اینکه با تو باشم میخوام و نمیتونم