اواخر شب تاریک است تاریک است همه جا فرو رفته در ارغوانی تیره و سیاه

شکنج چشم به صفححه عریض ال ای دی ۴۷ اینچ دوخته و مثل همیشه محو فیلمی شده ا

ومن ماندمو یک حس عجیبی جسی که این روزها مدام به سراغم میادیو عین حالت تهوع بارداری مدت مدیدی در گیرم میکندوتا کلمات را گرچه بااکراه بالا نیاورم ولم نمیکند

کامبیز

توجهی نمیکند همیشه ی خدا باید چند بار صدایش کنی

چیه

دهانم را با زمیکنمو تا حرف بزنم هزار بار میگویم نه نگو فایده ندارد نه نه نه

ولی میگویم

فکر نمیکنی من تغییر کردم فکر نمیکنی این روزا یه چیزیمه

فور یتاییید میگند اره خیلی بد اخلاقو پر رو شدی حالا من چون خیلی بچه یخوب یهستم چیزی نمیگم

گوش کن کامبیز فقط گوش کن منن میخوام بهت ایرادی بگیرم که فور ی ا عتارض میکنیو  دست پیشو میگیر ی من فقط میخوام بهت اطلا ع بدم درست تو فقط گوش بدهانگار که دارم از یه ادم غریبه حرف میزنم

چیه بگو

من حالم خوب نیست یه چیزی داره منو از بین میبره من احساس میکنم باختم که شکست خوردم که هیچی نشدم

چیه باز داری از شادی شیون میکنی چیت کمه که اینقدر ناشکری  من این خونه رو برا ی تو ساختم منم مشکل دارم ول یادم باید به فکر بچش باشه

کامبیز کامبیز گوش کن تو این خونه رو برا یمن نساختی تو میدونستی من دوست دارم مستقل باشه یه جای کوچیک ساده اماتنها تو این خونه رو ساختی بااین همه تجملو تشریفات برا ی اینکه همه ی خانواده دور هم جمع باشن خوب من بهت ایرادی ندارم این کارو کردی چون می خواستی بحث من این نیست

بحث تو چیه

با تردید میگم ببین اگه من توی زندگی تو  حتی به اندازه ی یه میلگرد سقف یا تیر اهن نمیدونم ۲۸ یا هر چیز دیگه ارزش دارم اگه فکر میکنی یه جای زندگیت یه گوشش به من وصل بدون که اون تیکه اون قسمت داره خراب میشه داره فرو میره  

فکر ی نگاه میکنه و حرفی نمیزنه و من ادامه میدم ببنی کامبیز من تنهام من یمخوام با یکی حرف بزنم مندوستدارم احساساتمو با یکی شریک بشم من من خستم من این ادمی نیستم که تو میبینی

ادمیکه میشوره میپزه تمیز میکنه جواب سلام میده من دارم نقش باز ی میکنم تو میفهمی اینو

میدونی منتموم روز تو این خونه کار میکنمو منتظرم تو بیای و یک جمله یسادهو مهربون بگی ولی وقت یمیای اولین چیزی که میگی اینه که چرا چراغ فلان اطاق روشن مونده یا یه چیز بیاهمیت دیگه

کامبیز خوب چیزی دستش اومده خوب تقصیر توهست دیگه توب اید بدونی شوهرت چی دوستداره چی عصبانیش میکنه همه یاون کارو رو بادقت انجام بدی

خندهام میگیرهو میگم تو چی هیچ فکر کردی چه کارائی احتمالا منو خودروداغون میکنه اصلا تا حالا شده فکر کنی بعضی کارت ممکنه منو اذیت کنه تا حالا شده دلت برام بسوزه

نمیدونم من حوصله ی فکر کردن به این چیزا رو ندارم حالا حرف اخرت

من حرف اخر ی ندارم من فقط ارزومو میگم دوست دارم برم برم یه جای دور وپردرخت تنهای تنها

 

 ------------------------------------------

احتمالا گم شده ام

 

 

احتمالا گم شده ام این تیتر چه برازنده ی من است .البته یقینا میتوان گفت من گم شده ام

تمام روز دارم این کتاب را میخوانم اصلا این جوری است دیگر وقتی قصد کنم کنار نمیگذارم حالا ه رجا باشد در خیابان در اتوبوس در  فواصل معطلی های روزمره

سارا سالار بگذاریم ببینیم این همسر سروش صحت دوست داشتنی چه کرده است

میخوانم و جلومیروم ودر فواصلی ایست میکنم و جملات و کلمات کلیدی را مزه مزه یعنی هرجا باشد لحظه ای چشمهایم را میبندم و فرو میروم و کاراکترداستان را با استفاده از نشانه هاو کلیدهائی که خودش به دستم داده است تصور میکنم

(یه زن  نه چندان جوان اسیر خاطراتی که بی ربطو با ربط به زمان  مدام د رحال رفت و امدن . دارا ی ذهنی شلوغ  و گسسته   وجود یک بچه در متن زندگی با تمام انرزی که مادر بودن طلب میکند و همسر فعلا غایب از روابط میانشان چیز خاصی گفته نمیشود بجز یک سوال

اقا ی دکتردوست دارم بدونم شوهرم وقتی میره خارج با زنای دیگر هم میخوابه

دکتر برات مهمه

هم نه هم اره

سعی دارد کبودی صورت و دستهایش را پنهان کند حدس میزنیم و لی حرفی به میان نمیاید که قطعی باشد و این ابهام تا اخر با ما میماند  

مدام صحبت از گندم است گندم کیست یک دوست صمیمی یک همکلاس دانشگاه یک دخترارمانی و شجاع و قانون شکن چیزی که او میخواسته باشد

منصور صمیمی ترین دوست همسرو بظاهر عاشق و پاپی

(تو این تنهائی بودن یه خر بهتر از نبودنشه )

بهش میگم دست ازاین اداهاش برداره دیگه زنگ نزنه ولی اینو یه جور ی میگم انگار.........

داستان پراز جمله هائیست ختم شده به سه نقطه که خودت باید انتهای انها را حدس بزنی....

 

ترافیک حرف های گوینده های رادیو

نظرات کارشناس برنامه : زن و مرد با هم تفاوت دارند  اگر زنی از جاده ی عصمت خارج شود باعث بد نامی شوهرش میشود ولی اگر مردی.......................... جلوش یاد داشت کردم کثافت تمام بار نجابت باید روی دوش زنها باشه حالادر هر شرایطی

همه به قهرمان قصه میگویند مراقب خودت باش

چقدر بی معنیست یعنی ادم واقعا میتواند مراقب خودش باشد ......

دیالوگ خرده جنایت های زن وشهری زنها وقتی میفهمند دیگر جوان نیستند که زن های جوان تر از خودشان را میبینند

راستی من کی فهمیدم دیگر جوان نیستم   نمیدانم خیلی وقت پیش بود زمانی بود که قطعا جوان بودم اما مثل زنی پیر بامن رفتار میشد

خدا حافظ گری کوپر

بیل برد

هیچکس تنها نیست همراه اول

واقعا چطور رویشان میشود چنین جمله ای را برا ی تبلیغ انتخا ب کنند

و پایان گندم واقعا کیست

شاید همان قهرمان داستان  قرار نیست به همه ی سوال ها پاسخ داده شود ..................

مشکی هاافکار و برداشت های خودم در حین خواندن  هستند

اهنگ وبلاگم مال رستاگه بنام ته سیگار