در زمستان هم بهارم
امروز شنبس مثل همه ي شنبه هاي عمر كه براش هزار تا نقشه داري كه هميشه اغاز همه ي كارا ي نكرده همه ي تصميماي به عمل در نيومده رو اومدنش موكول ميكني
هر ورقت ميخواي درس بخوني ميگي از شنبه شروع ميكنم
هروقت ميخواي رژيم بگيري ميگي از شنبه شروع ميكنم وووو
اما معلوم نيست اون شنبه ي موعود كدوم يكي از ازشنبه هاست كه خيلي زود به جمعه وصل ميشن و باز هزار تا كار نيمه تموم ،هزا رتا فكرو روياي بي ثمر رو دست ما باد ميكنه و درخت ارزوها زير بار اين همه ميوه هاي نرسيده و كال خم ميشه
اين روزا خيلي انرژيم كمه حقيقتش يه اتفاق بدي برام افتاده كه دوست ندارم بهتون بگم اين خيلي بده ولي تو اين لحظه حتي نميخوام هيچ كس به من دلداري بداره و بگي اخي انا بيچاره انا طفلكي انا نا واقعا خيلي سخته
و فقط ميخوام پشت سرش بذارم فقط ميخوام از كنارش عبور كنم هر چند خيلي سخت هر چند خيلي كند
مهرداره نزديك ميشه پائيز دوباره داره مياد شايد اين فرصت برام پيش بياد كه با گم شدن تو فضاي زردو نارنجي پائييز برا ي مدتي رنگ سبز بهار رو فراموش كنم دوست دارم براي روز تولدم يه سفر يه روزه برم حالا كجا نميدونم اما خوب جشن نميتونم بگيرم كادو هم نميتونم برا ي خودم بخرم اما خوب سفر كه ايرادي نداره
بهر حا ل نميدونم چرا دلم ميخواد اين شعرو بذارم
سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم
سبز سبزم ریشه دارم در زمستان هم بهارم
شور و عشق و شادیم
را از خدایم هدیه دارم
هرچه هستم، هرکه باشم
چشمهام، پاکم، زلالم
البته من خيلي ادم پاكي نيستم خودتونم ميدونيد كه چقدر تن وروحم پرهوسه ولي خوب شعرو نميخوام بهم بريزم
يه زنم منو ميشناسيد شايد كامل شايد ناقص تكه هائي از وجود گم شده حرف هاي زيادي داشتم براي گفتن قصه هاي زيادي اما مجبور شدم سكوت كنم