دیگه خودمم دلم واسه خودم نمیسوزه
سلام کوتاه مینویسم چون خیلی خسته و داغونم دیروز رفتم سونو گرافی دکتر گفت کیسهی صفرات پر از سنگای ریزه ............
خوب دیگه بقیشو نمیگم ....ولی مثلا که چی ...........یعنی هر چی دردو مرضو عشقو خیانته باید سر من هوار بشه .............................
نمیگم ناراحتما نه ولی واقعا نمیدونم چی بگم از خدام گله ای ندارم ............
حالا بهر حال شکنج خان فرمودن جنابعالی لاغر شدی اینطور شده د رحالیکه من خیلی اصولی و نم نم وزن کم کردم ...جوابشو ندادم بره با دوست دختراش خوش باشه .................
بهر حال زندگی من این بود ..نه غم انگیزه ..نه چیز دیگه ..........خدا کنه کارم به جراحی نکشه اگرم کشید که کشید به جهنم ....دیگه مهم نیست ..................
اصلا نمیخوام برم تو تریپ افسردگی ....بهر حال من یه ادم تنهام که قراره اینقدر زجر بکشم تا بمیرم کسی هم دلش واسه من نسوخته ....دیگه خودمم دلم واسه خودم نمیسوزه
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:6 توسط شیرین
|
يه زنم منو ميشناسيد شايد كامل شايد ناقص تكه هائي از وجود گم شده حرف هاي زيادي داشتم براي گفتن قصه هاي زيادي اما مجبور شدم سكوت كنم