تک اهنگ های تلخ ماندگار زندگیم
دیشب بدنبال این جنون ادواری که تازه دچارش شدمو خوره ی پست گذاشتن افتاده به جونم داشتم یه پست جدید میذاشتم که برنا مهی ترانه های ماندگار شروع شدو شکنج نهیب زد که کجایی بیا بشین این اهنگارو برای من یاد داشت کن همچین خوشممیاد کهاین بشر از هر اتفاق رومانتیکی هم جنبهی دیکتاتوری میسازه خلاصه مار رفتیم پای برنامه .قبلش براتون توضیح بدیم که اصولا بجز موارد خیلی معدود من جلوی این بشر حاضر نیستم پاک ترین احساساتمو که همون اشک ریختن زلال باشه نشون بدم اما تا اهنگ چشم من شروع شد بقول معروف طاقتم از کف رفت و اشک بود که به قول داریوش چشم منو یار ی میکرد
چشم من بيا منو ياری بکن
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
وبعد این شقایق بود که به یادم اورد که مثل مردن میمونه دل بریدن و یاد جملهی قصار مرحوم افتادم که همیشه تو گوشم زنگ میزنه دل کندن از تو مثل جون کندن و باز یادم اومد که درد من از غریبه ها نیست
شقایق
مثل مردن ميمونه دل بريدن ولي دل بستن اسونه شقايق
شقايق درد من يكي دو تا نيست اخه درد من از بيگانه ها نيست
و بعد پل واون حسی که من و به همه ی عاشقای ابدی دنیا وصل میکنه
تورو میشناسم ای شبگرد عاشق تو
با اسم شب من اشنایی
از اندوه تو وچشم تو پیداست
که از ایل و تبار عاشقایی
تورو میشناسم ای سر در گریبون
غریبگی نکن با هق هق من
تن شکسته تو بسپار بدست
نوازش های دست عاشق من
.......... و بعد
اگه یه روز بری سفر، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رؤیاها میشم، دوباره باز تنها می شم
و تو رفتی و من اسیر رویاهای بی ثمر موندم و بس اما دردی که تو جونم انداختی چنان لذت بخش بود که نخواستم از وجودم بیرون بره
و مرداب ا ره مرداب
من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم
میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
اما از بخت بدم راهم افتاد به کویر
توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون
اره همه ی مامیخواستیم دریا بشیم غیر از اینه ما کی میخواستیم تو دل خاک تشنه فرو بریم و ذره ذره با بخار شدن جون بدیم وکم بشیم و دست اخر این اهنگ که بحق اول شد و خط به خطش منو دیوونه میکنه تا اونجا که اصلا وجود بی خیال شدمو زدم زیر گریه چون من واقعا تک وتنها بودم من واقعا وابسته به خاطرات عاشقانه بودچون بارهاو بارها فکر میکردم پس جدا کجاست که درد من و غم منو این همه اشکایی که توتنهایی میریزم نمیبینه
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود
یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده
یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه
خلاصه هر مصرع این اشعار با یک برگ از دفتر پاره روح من هماهنگی داشت مگه غیر از این بود که هر چی درد تو جون تشنه ی عشق من بود مسببش رفتن و مرگ و سفر وجدایی بود مگه غیر از این بود که یه عمرم به انتطار گذشت اما رفته ها هیچ وقت هیچ وقت برنگشتن تا من منتطرو از چشم براهی در بیارن
يه زنم منو ميشناسيد شايد كامل شايد ناقص تكه هائي از وجود گم شده حرف هاي زيادي داشتم براي گفتن قصه هاي زيادي اما مجبور شدم سكوت كنم